زیبائی بی تو بودن

دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن ، مگر اينکه يکيشون واسه ديگري بشکند ، پس من ميشکنم فقط به خاطر تو

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 19:40  توسط تینا  | 

بخونید...جالبه

سلام و صد سلام:

امید وارم حال همگی خوب باشه و همگی سرحال باشین

از تمام کسانی که تو این یکی دو ماهه منو تنها نذاشتن متشکرم

راستشو بخواهین من یه عمل جراحی داشتم و به دنبالش استراحت مطلق

به خاطر همین نشد که بشه بیام و آپ کنمو به وبلاگ شما عزیزان سر بزنم

در هر حال منو ببخشید...

 

داشتم یه کتاب می خوندم که گفتم شاید بد نباشه اگه برای شما هم بنویسم:

بخشش خود:

اگر بخشیدن دیگران مشکل است بخشیدن خود بمراتب دشوارتر است.بسیاری از افراد در تمام طول زندگی به خاطر کوتاهی هائی که به خود نسبت می دهند به تنبیه روانی و جسمانی خود می پردازند.این مجازات ها به اَشکال گوناگون همچون پرخوری،کم خوری،شراب خوری و زندگی در فقر و بیماری ظاهر می شوند.ریشه تمامی این رنج ها در نظام باوری ست که می گوید:«اعمال شیطانی بسیاری از من سر زده است»،«من گناهکارم .»،یا«من لیاقت سلامتی و خوشحالی را ندارم.»؛علت بیماری بسیاری از افراد آن است که آنها خود را لایق تندرستی نمی دانند.

    اگر تاکنون احساس گناهکاری می کرده اید به عقیده من دیگر کافی ست.چرا ادامه می دهید؟با تداوم احساس گناه در سال های آینده باز هم مشکلی حل نخواهد شد.

این احساس را از خود بیرون کنید،گرچه بیرون کردن آن همیشه کار آسانی نیست.

نگه داشتن یک ذهن سالم مانند نگهداشتن یک جسم سالم احتیاج به تلاش فراوان دارد.

خلاصه کلام:

سرزنش کردن و احساس گناه داشتن هر دو احساساتی خطرناک و مخربند وقتی به سرزنش خود و دیگران می پردازیم از مسئله اصلی که باید کاری در رابطه با آن انجام دهیم غافل می شویم.انتخاب همیشه با ماست که مهار زندگی خود را به دست بگیریم و در حال زندگی کنیم یا در لجاجت ها و پریشانی های گذشته زنجیر کنیم...

                                                                                                           

راز شاد زیستن(اندرو متیوس)

+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 11:2  توسط تینا  | 

جای عاشق پس کجاست!!!؟؟؟

I love you flor171

flor182ميگن : "همه درويش... همه عارف... جاي عاشق پس كجاست...؟"

من...

من مي گم جاي عاشق قبرستونه... آره قبرستون...

جاي عاشق تو قلب يه آدم تنهاست...

جاي عاشق تو تنهايي قلب يه آدمه...

جاي عاشق اين نزديكيا نيست...

جاي عاشق اون دوردوراست...

جاي عاشق تو تنهايي دله...

جاي دلم تو تو وجوده يه عاشقتره...

حالا چي مي گي ...؟

...!

بازم ميگم جاي عاشق تو قبرستونه...

اگه دل اون آدمِ تنها، قبرستون باشه ديگه از قبرستون بيرون نمياي...

اما اگه دل اون آدم قبرستون نباشه اون وقت جاي عاشق تو قبرستونه...!

              آخر            عشق         مرگه

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 تیر1386ساعت 14:58  توسط تینا  | 

هوالحق

سلام

دو روزی هست که دارم با هفت خان رستم می جنگم ,تا به شاهزاده خانم برسم

- نیست که خرداده و امتاحانا شروع شده

امروز امتحانِ رایانه کار داشتم

همونی که هفت تا کتابه

و همونی که تا آدمو بد بخت نکنه ول ماجرا کن نیست

همونی که تو دو روز باید نزدیک ۱۵۰۰ صفحه رو بخونی پاسش کنی

اگه نکنی....

سه شنبه مدرسه بغلی همین امتحانو داشته

یکی از بچه ها که با یکی از بچه های اون مدرسهِ دوست بود سوالاشو آورده بود امروز مدرسه.

یه نگاه به سوالا انداختیم یه نگاه به بروبچز

دیدیم هیچکس هیچی بلد نیستش

خلاصه با قلبی آکنده از دردو رنج(چه ربطی داشت؟) و همانند افراد شکست خورده (تیکه ادبی بود)

رفتیم سر جلسه امتاحان

یه یه ربع نیم ساعتی هم همینجوری و ِل گشتیم

تا سوالا (به قول خودشون)بیاد

سوالا اومد(چه مصیبتی)

۴۰ تا تست ۲ نمره ای

با چهار تا تشریحی:یه ۱۰ نمره ای یه ۴ نمره ای ۲ تا هم ۳ نمره ای

که روی هم رفته می شد ۱۰۰ نمره

جواب دادیم

با بچه هاهم چِک کردیم  اومدیم پایین

حساب که کردم نمرم بالای ۸۰ می شم

ولی بیشتر

از خودم توقع داشتم

خلاصه این درسمون هم پاس کردیم

تا چهارشنبه که امتحان VB دارم.

این درسم هم مثه درسای دیگم عالیه

دعا کنید اینم پاس شه

فلن

+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 18:7  توسط تینا  | 

من و من و من و من.......

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 12:25  توسط تینا  | 

...

R for Red

Red for blood

Blood for heart

Heart for you

You for me

I for you

I love you

+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 12:39  توسط تینا  | 

سلام یا خداحافظ؟

هوالعشق

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر اللیل والنّهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

آمین

به نظر شما این سال,این سال ۸۵ رو می گم چه طور بود برات؟

با سال پیش هیچ فرقی داشت؟

درد و دلاتو باهاش کردی؟گله گذاریاتو کردی؟ازش تشکر کردی به

 خاطر لطفایی که تو یه سال بهت کرده؟یک سال همراهیت کرده

تو خوشی ها و ناراحتی ها


باهاش خداحافظی کردی؟

به نظرتون این سال,همین سال ۸۶ که کمتر از ۴ ساعت مونده

به تحویلش  براتون چه طوریه؟بهش سلام کردی؟برای خوش

 آمدی گویی بهش خودتو آماده کردی؟دلتو از گردو غبار پاک کردی

تا پر شور و با نشاط و پر از انرژی بهش سلام بدی؟ 

برای من که امسال سال خوبی بود

یه جورایی احساس می کنم که این سال با سالای پیش خیلی

 بیشتر از بی نهایت برام خوب بودش خوب که نه فوق العاده بود.

و امیدوارم که هر سالی که می گذره برای خودم و همه و

همه بهتر از سال قبلی باشه

دلم می خواد یه دعای آسمونی کنی و

اولیشو خودم می گم:

یارب هر آنکس که در بستر بیماری ست را  آن طور  می دانی

 شفا عنایت فرما تا شب عید را کنار خانواده بگذراند

آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 23:56  توسط تینا  | 

صدای پای اب

اهل كاشانم

روزگارم بد نيست

تكه ناني دارم ، خرده هوشي ، سر سوزن ذوقي .

 

مادري دارم ، بهتر از برگ درخت .

 

دوستاني ، بهتر از آب روان .

 

و خدايي كه در اين نزديكي است :

 

لاي اين شب بوها ، پاي آن كاج بلند.

 

روي آگاهي آب ، روي قانون گياه .

 

من مسلمانم .

 

قبله ام يك گل سرخ .

 

جانمازم چشمه ، مهرم نور .

 

دشت سجاده من .

 

من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم

 

در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف .

 

سنگ از پشت نمازم پيداست :

 

همه ذرات نمازم متبلور شده است .

 

من نمازم را وقتي مي خوانم

 

كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو

 

من نمازم را ، پي (( تكبيرة الاحرام )) علف مي خوانم

 

پي (( قد قامت )) موج .

 

 

كعبه ام بر لب آب

 

كعبه ام زير اقاقي هاست .

 

كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر

 

(( حجر الاسود )) من روشني باغچه است .

 

«سهراب سپهری»

+ نوشته شده در  شنبه 19 اسفند1385ساعت 13:48  توسط تینا  | 

همیشه بیاد داشته باش
تا به فراموشی بسپاری
آنچه را که اندوهگینت می سازد
  اما...
هرگز فراموش مکن
به یاد داشته باشی
آنچه را که شادمانت می سازد
          

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 15:42  توسط تینا  | 

به نام انکه تنهایی شایسته اوست(یک ساله گذشته؟)


  یک سال گذشت
 با همه ی خوبی بدیهاش با همه ی سختی هاش...
یک روز اذیتمون کرد یک روز هم خوشحالمون کرد...
اما الان زمانیکه می شه واسه آخرتمون بهترین هارو ذخیره کنیم...
محرم دوباره اومد
باورم نمی شه سال پیش بود که خونه ی دلمو از گرد و غبار پاک کردم؟
سال پیش بود که برای آقام امام حسین(ع) گریه کردم و سیاه پوشیدم؟
یه وقت هایی از خودم می پرسم
    آیا قدر این لحظه هارو دونسم؟نمی دونم, هیچ وقت به یک جواب کامل و قانع کننده نمی رسم
شما چی؟قدر لحظه به لحظه ی زندگیت رو دونستی؟تونستی به نحو
احسنت ازشون استفاده کنی؟
من خودم به شخصه تصمیم گرفتم که از گذشتم یک سرمشق کامل بگیرم تا دیگه امسال اشتباهات سال قبلم رو تکرار نکنم
  تا بتونم به خدای خودم بیشتر نزدیک بشم بتونم با دوستان خدا دوستی کنم و بالاخره خدارو از خوشنود سازم
از کجا معلوم شاید آخرین محرمی باشه که می بینم
اگه آخریش باشه چی؟اونوقته که دیگه فرصت کافی واسه جبران اشتباه ندارم
اگه همیشه فکر کنم این آخرین لحظه از لحظه ی عمرمِ
دیگه خطا نمی کنم,رفتارم رو با دیگران بهتر می کنم,به افراد خانوادم بیش از الان احترام می ذارم و باهاشون مهربونی می کنم...
          
          تمام اینایی که گفتم حرفایی بودن
          که یه مدتی بود روی دلم سنگینی
          می کردن الن احساس می کنم
          راحت شدم
          دلم می خواست یه جورایی اومدن 
          ماه عزاداری برای حسین (ع) رو
          فریاد بزنم که, زدم


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 0:32  توسط تینا  | 

به نام انکه تنهایی شایسته اوست(روز انتقام)


  سلام سلام سلام
دیروز عجب روزی بودا
البته برای ما تو مدرسه
بروبچ  گفتیم روز انتقام خانم...از ما(حال اسم نمی برم ضایع است)
یه امتحان داشتیم به چه سختیی
۳تا کتاب رو باید امتحان می دادی
م یکیشون ۳۳۰ صفحه یکیشون ۸۰ صفحه و بالاخره اخریش که ۴۰-۱۳۰ صفحه بود.
از این همه
 ۴۰ تا تست ۵/۲ نمره ای اومده بودخوب زوره دیگه ۶۰۰-۵۰۰ صفحه بخون اخرشم ۴۰ تا تست(امتحان ۱۰۰ نمره ای بود)
یعنی یه اشتباه ساده اوه
چقدر نمره می پرید.
۸-۷ روز تا ساعتِ ۱ شب بیدار موندم و خوندم و تست زدم.
به غیر از اینا باید درسای دیگر رو هم انجام می دادم
تا دیروز که روز موعود بودش
روز امتحان بود
سر جلسه
د
ستام خیس عرق بودن
دور از جون شما داشتم می مردم
ولی باز معلوماتم بیشتر از همه بود و هست من بچه ممتاز کلاس و  مدرسه ام(من اصلا عادت ندارم از خودم تعریف کنما)
موقع امتحان
کلاسمون رو عوض کردن
من و ۶ تا از بچه های دیگه رو
فرستادن تو یه کلاس دیگه یکی در میون رو نیمکتا نشستیم جرات نفس کشیدن نداشتیم
خداییش امتحان نفس گیری بود
هر چی تونسته بودن سخت گرفته بودن
ولی ۳-۲ تا بیشتر غلط ندارم
فکر کنید من ۳-۲ تا غلط داشته باشم بچه های دیگه چی کار کردن؟( من اصلا عادت ندارم از خودم تعریف کنما)
اگه یکم دیگه وقت داشتم همونا رو هم درست می کردم دیگه برگه ها رو از زیر دستمون می کشیدن
همش نزدیک ۴۵ دقیقه وقت داشتیم اخه انصافِ؟سوالاش خیلی سخت بود و وقت کم یه جورایی مثه کنکور بود محیط اونجا
از ساعت ۷ صبح رفتیم مدرسه ساعت ۱۱:۳۵ ازمون امتحان گرفتن
بیکار و یه کاره تو مدرسه می گشتیم (ولی خوب بودا
انقدر با هم شوخی کردیم (اگه به جای این شیطنتا درس می خوندم قیافم اینجوری نبود))
اینم مال دیروز مدرسه رفتن ما بود
حالا هی بعضی ها می گن چرا نمی آپی؟
بفرما اپیدم
توجه:
برای اثبات
د
ر رابطه با زرنگ بودنم تو مدرسه مبتونید از فرزانه (سکوت ساحل)بپرسید.
 

 ممنون که اینو خوندی
فلن

+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 15:47  توسط تینا  | 

*
*
عیدتون مبارک*
*

يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است...
فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايي نهاد که گرم کند ولي نسوزاند...

اگه فرهاد شیرین رو یادش بره...اگه مجنون لیلی رو یادش بره..اگه پرنده پرواز رو...من هرگز تو را فراموش نخواهم کرد...
يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است...
بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ (ماري لولا)
هميشه هر چيزي را که دوست داريم به دست نمي آوريم پس بياييد آنچه را که به دست مي آوريم دوست بداريم...
زندگی انسان دو قسمت داره :قسمت اول در انتظار قسمت دوم و قسمت دوم در حسرت قسمت اول...

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 دی1385ساعت 15:46  توسط تینا  | 

به نام انکه تنهایی شایسته اوست(حرف دل)

 نمی دونم گفتن این حرفا اینجا درست هست یا نه؟اخه خب جای دیگه ای رو پیدا نمی کنم ...

شده عاشق شده باشی؟ 
                                                                                               شده غرورت رو براش بشکنی.مگه نمیگن اگه می خواهی به رنگین کمان برسی باید از خیسی باران لذت ببری.خوب منم به خاطرش غرورم رو شکستم تا بهش برسم ولی چی شد؟
با اینکه یه روزی می گفت:غیر از من کسی رو نداره.

شده براش سخن از حس قشنگ عاشقی بگی  ولی اون با لبخندی تلخ روی لباش نقش بسته از کنارت بی تفاوت بگذره؟
با اینکه یه روزی می گفت:غیر از من کسی رو نداره.

شده بهت بگن خواستن و رسیدن به اون بزرگترین اشتباه تو زندگیته ولی تو حاض باشی بخاطرش بزرگترین اشتباه زندگیتو انجام بدی و هزارتا حرف و حدیث رنگ و وارنگ رو به جون بخری و یه روزی برسه بهت بگه میخواستی اشتباه نکنی؟
با اینکه یه روزی می گفت:غیر از من کسی رو نداره.

شده وقتی دست از دنیا شستی و منتظری مرگ بیاد به سراغت یاد کسی بیفتی که یه روزی تو اونو به دنیا امیدوار کردی بعد دستای سردتو به سویش دراز کنی و انتظار می کشی که اغوش گرمش منتظرت باشه بعد اون تورو با نهایت کم لطفی پس بزنه؟ 
با اینکه یه روزی می گفت:غیر از من کسی رو نداره.

شده کسی که یه روزی ادعا می کرد تمام زندگیش تویی یک دفعه بی هیچ توضیحی...بی هیچ حرفی...بی هیچ... ترکت کنه و بره پیش کس دیگه ای؟
با اینکه یه روزی می گفت:غیر از من کسی رو نداره.

شده احساس کنی تنهایی و هیچ کسی رو نداری و یاد کسی بیفتی که کسی رو داری که یه روزی تو تمام دنیای اون بودی ولی میدونی که داری به خودت دروغ میگی؟با اینکه یه روزی می گفت:غیر از من کسی رو نداره.

شده بخاطر اینکه دلش نشکنه به دروغ بهش بگی از حرفت دلم نشکسته؟


اما همه ی این شده ها برای من اتفاق افتاده همه ی این حس هاهم بهم دست داده...عشقم ترکم کرد عشقم بهم نارو زد   وقتی داشتم به عشقم گل سرخی همراه با نهایت احساسات خوب می دادم یه گل رز خشک و زرد بهم داد(ولی من هنوز دوسش دارم هنوز اسمش رو قلبم با قرمز نوشتس)

این نهایت پست بودن یه ادم می تونه باشه    می تونه نهایت کم لطفی یه ادم باشه میدونی چرا؟فکر کن با کسی بودی که تمام روزهای خوبه زندگیتو با کنار اون موندن از بین بردی.این کارو فقط یه ادم پست می تونه انجام بده  به خاطر اینه که میگم پسته 

یه وقتا بهم میگن تینا تو کم داری . بالاخونتو  اجاره دادی یا...شاید تو هم بهم بگی دیوونه ای که هنوز دوسش داری
به خودم میگم چیکاری میتونم انجام بدم؟

 من برای خودم یه دوست به اسم تنهایی پیدا کردم.فکر می کنم می تونم بهش اعتماد کنم 

       می بخشید که سرتون رو درد اوردما...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 دی1385ساعت 21:44  توسط تینا  | 

به نام آنکه تنهایی شایسته اوست

 

سر کلاس ریاضی بودم  که استاد اومد و دو خط موازی کشید...خط پایینی نگاهی به خط بالایی انداخت و عاشقش شد... خط بالا هم نگاهی به خط پایین کرد و عاشقش شد.در همین هنگام بود که استاد فریادی کشید و گفت:دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند...


 دختره همیشه به دوست پسرش می گفت: من برای نجابت تو وفای تو و زیبایی تو عاشقت شدم... پسره برای روز تولد دختره سه حیوون خانگی بهش هدیه داد... :اسب سگ و مرغ عشق...!
دختره تا خواست علت این کارو بپرسه پسره رفته بود...
برای همیشه.
غروب شدو خورشید رفت ... افتابگردان به دنبال خورشید می گشت ناگهان ستاره به او چشمک زد...
افتابگردان سرش را پایین انداخت...
گلها هرگز خیانت نمی کنند.

+ نوشته شده در  جمعه 8 دی1385ساعت 13:5  توسط تینا  | 

سلام...
من تینام... ۱۷سالمه... از تهران... برای گسترش این وبلاگ به کمک همتون نیازمندم... پس منتظرتونما...
+ نوشته شده در  جمعه 8 دی1385ساعت 12:33  توسط تینا  |